به زمستون وسرمایادمرغزارونم نی رسه به گوش مو بانگ کوگ وسارونم خسته ی زمستونم مندیر بهارونم
قرار نیست اینجا مهتری نژادی تبلیغ شود.قرار نیست بر طبل برتری جویی قومی کوفته شود که عمر این کوته نظریها سالهاست به سر آمده اما چرا بختیاری؟مهمترین دلیل این که من بختیاریم و طبیعتن نمی توانم مثلن از اینکاها بنویسم .می خواهم از چیزی بگویم که دیده ام و شنیده ام و حس کرده ام.می خواهم از قوم بگویم که ریشه اش چنان در تاریخ این دیار رسوخ کرده که برخی ها آنرا به زمان کوچ آریاییها از سیبری و حتا قبل تر نسبت می دهند.می خواهم از آداب و رسوم وسنن دیرپا و غنی ای بگویم که متاسفانه به علت فقدان فرهنگ مکتوب و مدون که ذات زندگی عشیره ای است در حال نابودی و انهدام است.می خواهم بنویسم از ظلم و ستمی که در سالیان متمادی بر این رنج کشان همیشه ی تاریخ این دیار رفته است.می خواهم بنویسم از.......و فرهنگ این مردمان را در این دنیای مجازی بپراکنم.که البته این همه و بیشتر از تاب و توان حقیرم بی شک خارج است اما چه جای شکر و شکایت که باید به قدر وسع کوشید...