تبليغاتX
مندیر بهارون

آسياب يابو

 

 

نه سايه بيد

نه ثمر گردو

برهنه تر از هر روز

سايه از درختان بي برگ مي جويم !

 

 

 

 

 

آي ورزاي نُُُه كِشت

بكار !

بكار !

بكار !

عاقبت ناشتاي گرگي

يا

شام كفتار

 

سروده حياتقلي فرخ منش

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:45 توسط مجتبی هیودی |

رقص در بختياري

آدمي در هنگام شادي مضاعف بي اختيار از اعماق وجودش احساس مسرت و سرخوشي مي كند و گاه ناخودآگاه فرياد شادي برمي آورد و يا به جست و خيز مي پردازد. هر ملت و قوم با توجه به روحيات خود در مراسمات شادي و مذهبي خود اين احساس را به صورتي منحصر به فرد نشان مي دهد كه رقص نام گرفت و همين رقص نمادي براي آن مردمان مي گردد.چه بسا اقوامي كه عملا به صفحات تاريخ پيوسته اند و يا رو به انقراض اند اما رقص منحصر به فردشان ، ياد آنها را در اذهان زنده نگه داشته باشد.

به طور كلي از بررسي تاريخچه رقص اين چنين بر مي آيد كه از ديرباز رقص هاي انفرادي بيشتر جنبه تفريح و شهواني داشته اند . اما رقص هاي دسته جمعي بيشتر ريشه در اعتقادات و روحيات مردمان هر قوم و تا حدودي ريشه در نحوه زندگي و امرار معاش آنها دارد و در زمان و مكاني خاص خود انجام مي گيرند. رقص بختياري ها نيز از اين قاعده مستثني نيست .

در حال حاضر دو نوع رقص " دستمال بازي " و " چوب بازي " در بين بختياري ها مرسوم است . با تمام زيبايي هاي رقص دستمال بازي و همچنين متمايز بودن دستمال بازي بختياري ها ، از ساير اقوام نمي توان اصالت اين رقص را مربوط به بختياري ها دانست . عمده دلايل اين مطلب را به اين شرح مي باشد :

_ هر چند با توجه به تغيير آلات و ريتم موسيقي بختياري و تا حدودي روحيات مردان بختياري ، در حال حاضر دستمال بازي رواج زيادي در بين مردان بختياري پيدا كرده است اما آنچه صحيح تر به نظر مي رسد و كم بيش از ريش سفيدان و پيرمردان بختياري شنيده مي شود ، در گذشته مردان علاقه زيادي به چوب بازي داشتند و كمتر در دستمال بازي شركت مي كردند.

_ در گذشته با توجه به شرايط زندگي بختياري ها زنان كمتر مي توانستند در مراسمات شادي شركت كنند و حضور زنان محدود به بستگان درجه يك عروس و داماد مي شد ( با توجه به اينكه بيشتر بار زندگي عشايري بر دوش زنان و دختران بود اين مطلب صحيح مي باشد ) و صد البته زناني كه در اين مراسمات شركت مي كردند وظيفه پخت و پز را به عهده داشتند و دختركان جوان نيز به دور عروس حلقه مي زدند و مشغول خواندن ترانه ها و آوا هاي خاصي مي شدند و در بين آنها دستمال بازي چندان مرسوم نبود .

_ آنچه كه مشخص است دستمال بازي به صورت جمعي نياز به فضاي زيادي دارد  و با توجه به اينكه در قديم اكثر مال ها در ارتفاعات حضور داشتند و و اندك فضاي موجود نيز براي نشستن ميهمانان در نظر گرفته مي شد فضاي چنداني براي بازي نمي ماند . ( آثار وارگه هاي متروكه اي كه مربوط به سالهاي دور هستند خود دليلي بر ايتن مدعاست ) .

احتمال مي رود كه رقص دستمال بازي از لرستان فيلي وارد بختياري شد ه و با توجه به تغييراتي كه در زندگي بختياري ها ايجاد شد اين رقص نيز كم كم جاي خود را در بين بختياري ها پيدا كرد و رنگ بختياري به خود گرفت .

در بين بختياري ها دستمال بازي به شيوه هاي گوناگون بازي مي شود اما محبوب ترين آنها حالاتي مشهور به سنگ سه پا مي باشد . در اين حالت شخصي در جلوي دسته رقصنده قرار مي گيرد كه وي " سرچوپه " مي گويند و به نوعي رهبري رقصندگان را به عهده دارد و دو دستمال در دست خود مي گيرد  . با نواختن " توشمال " دسته با ريتم نواخته شده به حركت مي پردازند به طوري كه سه قدم به صورت ضربي به جلو مي آيند و بعد از آن دو قدم به عقب بر مي گردند و مادامي كه توشمال مي نوازد به اين حركت خود ادامه مي دهند و به صورت دايره وار به دور حلقه اي فرضي دور مي زنند . در اين بين افرادي مي توانند از گروه رقصنده جدا شوند و يا به انها بپيوندند و يا سر چوپه عوض شود .

 

Image hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.com

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 16:6 توسط مجتبی هیودی |

چي زر بو مرد مني وه گردنم

در ريشه يابي اين ضرب المثل آورده اند در گذشته نا معلوم هنگامي كه مردي فوت مي كرد ورثه او مجبور بودند براي به خاكسپاري جنازه ماليات سنگيني به حاكم پرداخت كنند كه در زبان بختياري  به " زر بو مرد " معروف بود . د ر اين بين پدر يكي از فقرا فوت مي كند و وي به دليل تنگدستي قادر به پرداخت ماليات دفن نبود . لذا جنازه را بر دوش كشيد و هر كجا مي رفت مجبور بود جنازه را با خود حمل كند و .......

اين ضرب المثل در بين بختياري هاي منطقه ميوند متداول است و هنگامي كاربرد دارد كه مجبور به تحمل شخص ديگري عليرغم ميل باطني خود باشند البته در برخي موارد در مورد تحمل اجباري چيزهاي ديگر از قبيل بخت و اقبال ، وضع زندگي و .... نيز كاربرد دارد

 

 مر زر مي لينگو زم ايخوي

ريشه اين ضرب المثل را نيز به همان دوره نسبت مي دهند و آورده اند كه حاكم علاوه بر " زر بو مرد " ماليات ديگري نيز از مردم طلب مي كرد كه به " زر مي لينگو " معروف بود . اين ماليات هنگامي كه جواني قصد ازدواج داشت از وي طلب مي شد و تا ماليات مربوطه را پرداخت نمي كرد از ازدواج وي جلوگيري مي كردند.

اين ضرب المثل نيز بيشتر در زماني كاربرد دارد كه شخص عليرغم ميل باطني اش از كاري منع مي شود و براي وي بهانه تراشي مي كنند . همچنين هنگامي كه به كسي زور گويي مي شود نيز اين ضرب المثل را بكار مي برد.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 22:11 توسط مجتبی هیودی |

 

شايد خيلي از دوستان در اين دو روز اخير پيگير حذف وبلاگ اصالت بختياري بودند ......من نيز  بسيار متاسف شدم اما با شناختي كه از ابوذر داشم ، مي دانستم كه به قول خودش قصد جو سازي ندارد !!! ........چند وقتي بود كه ابوذر حرف از تمام شدن و به انتها رسيدن " اصالت بختياري " مي زد و من منتظر حذف قريب الوقوع "اصالت بختياري " و شروع طرحي نو .....   امروز كامنتي از ابوذر دريافت كردم و بنا به درخواست وي متن زير را در وبلاگ قرار دادم.

 

سلام

 

امر مسلم اين است كه من مطالب وبلاگ "اصالت بختياري" را حذف كرده ام. باز هم تاكيد مي كنم كه: مطالب را حذف كرده ام و همان گونه كه عزيزان همتبار مطلع مي باشند اين تصميم را 2 ماه قبل گرفتم كه براي رعايت احترام برخي عزيزان تا چند روز پيش از تصميم خود صرفه نظر كردم .چيزي كه هست و آدم را سر حال مي آورد تعصب و حساسيت دوستان است كه من هيچ كدام را به خودم نسبت نمي دهم بلكه دربست متعلق به "اصالت بختياري"مي دانم. و الا هر وبلاگ ديگري هم كه بود، مورد لطف ياران واقع مي شد. نه به اخلاق من مي خورد و نه در شان عزيران است كه بخواهم جو سازي كنم و يا به نوعي ننه من غريبم درآورم!. بنده به علت خستگي و پاره اي مشكلات شخصي تصميم به اين كار گرفتم. و به اميد خدا به محض سروسامان گرفتن فكرم،دست به كاري نو و شايسته قوم لر خواهم زد. زايش هر لربلاگ اگر براي هدف والاي ايل باشد،فرخنده است و كسر آنها زيان. و من به هيچ وجه نقصان را در كار لر نمي طلبم.

 

روزگاري توام با بختياري و سربلندي براي تمامي عزيزان دارم...........ابوذر رحيمي تادخيري

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 14:49 توسط مجتبی هیودی |