كن كن مالا دلم رهده وه دينسو
بيو بريم زار بزنيم جا تش و ديسو
چند سالي است كه شكل و شمايل كوچ بختياري ها با تغييرات اساسي روبرو شده است و سال به سال از تعداد " مال هايي " كه از طريق مال ره كوچ مي كنند كاسته مي شود ، بيشتر عشاير عليرغم هزينه هاي گزاف حمل و نقل جاده اي به سوي كوچ ماشيني روي آورده اند . در ميان عشاير طايفه هيودي اين امر در كوچ بهاره به دليل سختي مسير و نبود پل مناسب نمود بيشتري دارد لذا در اين فصل زمان كوچ اصلي ( كوچ اكثريت ) طايفه هيودي با تاخيري بيست تا سي روزه از اوايل ارديبهشت ماه به اواخر اديبهشت تغيير كرده است. دليل اصلي تاخير كوچ بهاره مربوط به زمان بيست و پنج روزي است كه ايل مي بايست از طريق طي كردن مال ره به سوي ييلاق در حركت باشد . به دليل تغيير سبك كوچ و حذف اين مدت زمان ، عشاير با اعمال اين تاخير از فشار مضاعف بر مراتع ييلاقي خود مي كاهند .
سواي تعداد محدودي كه به سبك و سياق گذشته كوچ خود را انجام داده اند ؛ اصلي ترين مشكل عشاير در كوچ امسال ، بالا رفتن ناگهاني كرايه ماشين هاي گازوئيلي مي باشد . در گفتگويي كه با تعدادي از عشاير كوچ رو داشتم گلايه شديدي از نبود دستگاههاي نظارتي بر امر حمل و نقل جاده اي داشتند .
اكثر آنها دليل بالا رفتن نرخ كرايه ماشين ها را اين گونه بيان مي كردند : " با اعلام مجلس مبني بر بالا رفتن نرخ گازوئيل ، رانندگان به صورت خود سرانه نرخ هاي كرايه را از يكصد و بيست هزار تومان در سال 85 به دويست و پنجاه هزار تومان در سال 86 افزايش داده اند . با وجودي كه اين طرح در مجلس تصويب نشد ، رانندگان نرخ هاي جديد را ثابت نگه داشته اند و متاسفانه تا كنون هيچ برخورد قاطع و جدي از سوي مسولين انجام نشده كه جاي تعجب دارد ... "
شخصي ديگر مي گفت : " درست است كه نظارت دقيق صورت نمي گيرد اما خداوكيلي خود ما هم مقصريم ، و رو به ديگران كه به صورت شاكي به او نگاه مي كردند گفت مثلا فلاني موقعي كه راننده طلب دويست و پنجاه هزار تومان كرد نقدا پول را به او دارد و حتي كاسه داغ تر از آش شد و همراه راننده شروع به گلايه از مسولين و ... كرد . و شما در طول اين مدت چند روز شاهد هستيد كه به دليل اينكه مال ها باقي مانده كمتر حاضر به پرداخت مبلغ هستند كرايه ها حدود سي چهل هزار تومان كاهش يافته است ...... "
مثل اينكه تازه سر در دل مانده هاي جمع باز شده بود و هر كس سخني مي گفت و گلايه اي از اوضاع عشايري مي كرد و از هر دري سخني .
يكي ديگر از عشاير حاضر در جمع مي گفت : " من براي كوچ نياز به پنج ماشين دارم و با حسابي سر انگشتي چيزي در حدود يك مليون و دويست هزار تومان كرايه رفت مي شود و اگر كرايه ها گران تر نشود ؛ همين قدر نيز براي برگشت . با اين حال و با وجود گراني علوفه و مرتع و .... شايد ديگر كوچ كردن و زندگي عشايري به صرفه نباشد و اگر وضع به همين منوال پيش برود تا چند سال ديگر من هم بايد حسرت كوچ را بخورم ... "
در همين لحظه يكي از افراد حاضر در جمع كه گويي با اين حرف فتيله اش را روشن كرده اند با چهره اي برافروخته و حالتي عصباني گفت : " دولت همه تمركزش را بر يكجا نشين كردن عشاير گذاشته و عشاير كوچ رو را به حال خود رها كرده ، شايد آنها نتوانسته اند با سياست هاي حمايتي ما را يكجا نشين كنند اما اكنون سياست عوض شده و با اين كارها مي خواهند ما به اجبار و عليرغم ميل باطي خود يكجا نشين شويم .... "
..........
بحث و صحبت جمعي از مسيري كه من مي خواستم ( كوچ بهاره )خارج شده بود ولي با اين وجود صحبت هايي رد و بدل مي شد كه همگي به نوعي گلايه از شرايط موجود در زندگي عشايري بود . مشكل عشاير كوچ رو بيشتر از آن چيزي بود كه من فكر مي كردم و شايد بزرگترين مشكل اين جمع نداشتن نماينده اي مستقل در مجامع تصميم گيري كشوري باشد . بالفرض مثال هيچ گاه نماينده محترم شهرستان دزفول و يا هر شهرستان هاي ديگر در مجلس شوراي اسلامي نمي تواند مشكلات عشاير را درك كند و و حتي اگر اين مشكلات را بفهمد به دليل گستردگي حوزه استحفاظي كمتر فرصت مي كند به مسائل مربوط به عشاير بپردازد ...
روح " بختياري " با يكجا نشيني سازگاري ندارد . نمي دانم تا چند سال ديگر اين جمع كوچ رو مي توانند به بقاي خود ادامه دهند اما آنچه براي من مشخص است حسرتي است كه در صورت يكجا نشين شدن بر دل اين جمع خواهد ماند . نمونه بارز اين حسرت در افرادي مشاهده مي شود كه حدود سي سال از يكجا نشين شدن آنها مي گذرد اما در هر فصل كوچ زير لب اين بيت را زمزمه مي كنند :
كن كن مالا دلم رهدا وه باسو بيو برم زار بزنيم جا وارگه هاسو
روز دوشنبه 17/2/1386
ديدار دوستان لربلاگ در بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران
همانگونه كه در پست قبل اشاره شد و طبق قرار ، تعدادي از دوستان وبلاگ نويس به تاريخ 17/2/86 در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ، حضور به هم رساندند . اصلي ترين هدف از اين ديدار جمعي علاوه بر آشنايي بيشتر ، پايه گذاري حركتي نو خارج از دنياي مجازي بود . از تمامي دوستان دعوت مي كنم براي خواندن گزارش مفصل در اين زمينه به نوشته هاي جناب آقاي خدايي و رحيمــــي مراجعه كنند.
همچنين جا دارد ضمن تشكر از آقايان خليـــــــفه زاده ، خدايـــي ، كيانـــي و رحيمــــي كه با وجود مشكلات و مشغله زياد حضور بهم رساندد ، گلايه داشته باشم از دوستاني كه علارغم قول و قرار قبلي ، بدون هيچ اطلاعي بر سر قرار حاضر نشدند.................
اندك اندك جمع مستان مي رسد .....
( به ترتيب از راست به چپ اقايان : خليفه زاده ، خدايي ، كياني ، رحيمي و هيودي )
بازديد از نمايشگاه
بهانه اي براي با هم بودن
شايد بيشتر دوستان همه ساله از نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ديدن فرمايند . سال گذشته جناب آقاي خدايي پيشنهاد جالبي را مطرح كردند كه نمايشگاه بهانه اي باشد براي ديدار دوستان ، متاسفانه اين امر بنا به هر دليلي طبق برنامه پيش نرفت و تعداد معدودي از لربلاگ ها توانستند به اين دعوت پاسخ مثبت دهند . امسال نيز بناست كه تعدادي از دوستان لربلاگ در اين نمايشگاه ديداري دوستانه با هم داشته باشند . از همين جا از تمامي عزيزان لر بلاگ كه قصد دارند از نمايشگاه بازديد كنند دعوت مي كنم از طريق اين پست آمادگي خود را براي اين ديدار اعلام دارند. در ضمن قرار دوستان لر بلاگ به تاريخ دوشنبه ، هفدهم ارديبهشت ماه مي باشد.
مكان ملاقات : مصلي تهران – ايستگاه مترو مصلي
زمان ملاقات : دوشنبه ۱۷/2/1386 ساعت 14
چه واويده ...... ندونم !!!
يادش به خير چه روزهايي داشتيم ....
اولين روزهايي بود كه وارد وادي لربلاگ ها شده بودم . تخصص آنچناني در نوشتن درباره لر و بختياري نداشتم اما از همان روز اول بخت يارم بود و با چند نفر از بچه هاي همفكر در عالم نت آشنا شدم . بخ ترتيب آشنايي آنها را لينك كردم و جزء پيوندهاي روزانه آوردم : مندير ، پوراندخت ، دختر بختياري ، ابوذر ، بهمن ، ابراهيم
يادش به خير چه روزهايي داشتيم ....
اوايل كار بود و از پست هاي توليدي كمتر استفاده مي كردم و بيشتر مطالب كپي پيست و يا عكس بود . اما در عوض دوستان با چه شور و شوقي نظر مي دادند و انتقاد مي كردند ! و مرا وادار به نوشتن مي كردند. كار به جايي رسيده بود كه به ياد دارم در يك روز چند پست كوتاه مي فرستادم و دوستان براي تمام پست ها نظر مي دادند !!!!! ....
يادش به خير چه روزهايي داشتيم ....
پيگيري و همراهي دوستان آنچنان باعث دلگرمي شده بود كه تصميم گرفتم بيشتر از پست هاي توليدي استفاده كنم و از اوايل سال 85 به طور جدي شروع به اين كار كردم و صد البته پيگيري و انتقادات سازنده دوستان باعث شد روز به روز به اين كار دلگرم تر شوم .
يادش به خير چه روزهايي بود ....
.
.
.
.
اما به قول بختياري ها " خوشي سازگار ني "
نمي دانم چه بر سر اين جماعت آمد كه اكثر انها كم كم دلسرد شدند و كمتر به وبلاگشان سر مي زدند و كمتر پست جديدي مي فرستادند . " طبيعت وبلاگنويسي همين است . هر روز كه نمي تواني پست و مطلب جديد بفرستي " و با جملاتي اينچنيني غيبت دوستان را موجه مي كردم ...... اما در كمال تعجب امروز صبح كه مي خواستم پست جديد را بفرستم بر حسب عادت ابتدا پيوندهاي روزانه وبلاگ را چك كردم . چيز هايي مشاهده كردم كه ديگر كارد به استخوانم رساند و تصميم گرفتم . پست جديد را نفرستم و چند سطري به عنوان گلايه براي اين دوستان بنويسم . بهتر است يكي يكي شرح دهم :
اولين وبي كه امروز صبح باز كردم همين وب بودكه با تعجب صفحه زير را مشاهده كردم
وبلاگی با این آدرس پیدا نشد
ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد
هر چند مدت زيادي بود كه مندير مثل سابق نمي نوشت و خيلي سرد شده بود . با ديدن اين صفحه نمي دانيد كه چقدر متاسف شدم . و با خودم گفتم چرا ؟؟؟؟؟؟ واقعا متاسفم !!!!!!!!
پوراندخت يكي از دوستاني بود كه بيشترين انتقاد را نسبت به بنده داشت و شايد كمترين موقعي بود كه مندير بهارون سر بزند و انتقادي از سبك نگارش ، محتواي مطالب و حتي فونت و .... نداشته باشد و همين امر باعث شد من براي نوشته هاي بعدي تلاش بيشتري بكنم. اما متاسفانه چند وقتي است كه كمتر مي نويسد و كمتر از ان جواب كامنت ها را مي دهد . با اين وجود بازهم خوشحالم كه هر چند وقت يكبار مطلب جديدي در وبلاگش مي خوانم .
دختر بختياري يكي از فعالترين وبلاگ نويسان بختياري بود كه روزانه پست هاي كوتاهي مي فرستاد و همانگونه كه خودش نوشته بود اين پست ها محدود به موضوع خاصي نبودند . آنلاين بودن دختر بختياري به حدي بود كه در بيستر موارد بلافاصله بعد از فرستادن پست و يا گذاشتن كامنت ، نظرات وي را دريافت مي كردي !!!! اما نمي دانمم كه به يكبارخه چه بلايي بر سر او و وبش آمد !!! كه از اوايل دي ماه 85 به مدت دو ماه اصلا خبري از او نبود . در طول اين مدت حقيقتش را بخواهيد بسيار نگران وضعيت وي شده بوديم . اواخر بهمن ماه بود كه پست در وبلاگ او مشاهده كرديم و در اواسط اسفند ماه نيز يكبار ديگر آپديت كرد اما در طول مدت اين چند ماه دريغ از يك كامنت كه براي بنده و يا ساير دوستان ، در جواب سيل كامنت هايي كه ما قرار داده بوديم . حتي دريغ از تاييد كامنت ها ......... واقعا متاسفم !!!!!!!!!!
امروز صبح با مشاهده وبلاگ ابوذر شوكه شدم و شايد اصلي ترين دليل براي فرستادن اين پست موضوعي بود كه در وبلاگ ابوذر ديدم
اين وبلاگ به زودي حذف خواهد شد
ابوذر رحيمي تادخيري
آشنايي من و ابوذر به قبل از وبلاگنويسي مي رسد. به دليل همسايگي خيلي وقت ها من و ابوذر شب نشيني هايي با هم داريم و آخرين آن ، همين پريشب بود كه كنار هم نشسته بوديم . هر وقت صحبت از وبلاگ نويسي مي افتاد ، ابوذر بود و گلايه از دوستان كه ديگر مثل سابق نيستند .............. چند باري هم گفته بود كه شايد وبلاگ اصالت را حذف كنم !! و من هم به خمبي مي دانستمك كه حرف ابوذر جدي است اما نمي دانم كه چرا هيچ وقت انتظار نداشتم كه ابوذر اين موضوع را به عالم نت نيز بكشاند !!! حرف هاي زيادي براي ابوذر دارم كه در اين صفحه نمي گنجد و فقط مي گويم ابوذر واقعا متاسفم !!!!!!
بهمن كيهان بختيار نيز يكي از دوستاني بود كه در اواسط كار با او آشنا شدم. بهمن نيز از اسفند ماه تا به حال پستي نفرستاده ، نمي دانم چه بگويم شايد مشغله فكري و كاري ايشان در اين چند وقت زياد باشد . اما اين دليل براي من اصلا قانع كننده نيست ..........
ابراهيم خدايي را به جرات مي توان فعالترين لربلاگ ناميد كه متاسفانه با بد شانسي مواجه شد و نمي دانم به چه دليلي وبلاگ وي از طرف مديريت بلاگفا حذف شد و همين امر موجب دوري چند ماهه وي از لربلاگ شد. چند روزي است كه وبلاگ جديد وي باآدرس جديد ثبت رسيده حقيقتش را بخواهيد به دليل مسافرت فقط يكبار توانستم به وبلاگ وي سر بزنم اما امنيدوارم حداقل ابراهيم خدايي به روزهاي گذشته برگرددد ............