تبليغاتX
مندیر بهارون

 

يكبار دِ عيد نو رسيد و بوي گل باؤينه آسمون پر كرد. اما چه سود كه هني هم چشم انتظاريم ؛ چشم انتظار تو اي بهارون.

نيگوم كه دلم چي لاله سور زه ديريت سوخته ( كه اير چنو ويده حتما تا ايسه غم ديريت به سر ايؤد ) اما ميل تو دارم و مندير لطف تونم و تي به ره تو .......

به خدا دلم آرزو داره بوينم روزگار ظلمي نداره .

اي نسيم بهاري بيو برس به امدادم . فرياد رسم به اي ولات تنگ بو.

دِ به سر رسيد جونم ، مندير بهارونم

مو تا جون به تكمه مندير بهارونم

 

در دیار بختیاری بخت گردیده یار       خیمه زد بر دامن صحرا مسیح نو بهار 

عید نو مبارک

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:46 توسط مجتبی هیودی |

آستاره صو بگوين

 

آستاره صو بگوين تندي پاته وردار

تا كه تيغشتت بنه تش به كار شوگار

آستاره صو بگوين نهـلي شـو بمهنه

زي تري درو كه دي ريشه شو بكهنه

آستاره صو بگوين سر بكشه زياله

به خروس بنگ بزنه بيار كنه ماله

آستاره صو بگوين بيو دي وا دياري

آخه مو منديرتم سر زه كه دراري

آستاره صو بگوين ويرت وا مو هم بو

زه شمي منديرتم ولا چي مه نو

آستاره صو بگوين بد زه مو چه ديديه

كه به اي شوگار شه سر نكشيدي

آستاره صو بگوين تندي پاته وردار

تا كه تيغشتت بنه تش به كار شوگار

 

******

منه تاريكي روزام تو چي افتو بدرو        دي نهنگه كه بياهي ، ار نبره بختم خو

همه مندير بهارون و مو مندير تونم            نتـرم بي تو يه دم زندگينه سر بكنم

تو بهار اي تو بهار        بيو و شادي بيار

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:36 توسط مجتبی هیودی |

علیمردان خان

دوستان بختياري كم و بيش با عليمردان خان چهارلنگ و رشادت هاي وي آشنا هستند و داستان مرگ دليرانه اين شير مرد را شايد بارها شنيده باشند ، بي مناسبت نديدم كه در اين ايام يكبار ديگر نوشته هاي بزرگ علوي در مورد مرگ وي يادآوري شود . متن زير برگرفته از سايت سي دل تو  مي باشد. براي خواندن متن كامل به ادامه مطلب ماجعه كنيد:

 

علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد  ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

يادش گرامي باد.......

 

* * * * * * * * * * * * * * * *

* * * * * * * * *

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم          گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم  را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش            زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ          شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن                    گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

 چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون                    اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 5:53 توسط مجتبی هیودی |

خليل خان ويدم ور عنبر نئ نهام بو       سويلام شه و بلند رهدن وِ جؤ دو

در اواخر دوران خاني خليل خان وي بنا به دلايل نا معلوم آنچنان به فكر آبادي و عمران منطقه افتاده بود كه هدف اصلي يعني رفاه و آسايش اهالي و صد البته آباداني در خدمت مردم را فراموش كرده بود و بسيار به مردم ظلم كرد و بيشتر از حد توان از آنها كار مي كشيد ، به صورتي كه موجي از نارضايتي عمومي در بين مردم پديدار گرديد.ولي مردم به دليل ترسي كه از خان داشتند جرات شورش را به خود راه نمي دادند.

همانگونه كه قبلا اشاره شد خليل خان امر كرده بود كه هر مردي به هر دليلي كه سر كار حاضر نشود ، زن و يا دختر وي بايد به جايش دوشادوش مردان كار كند و در اجراي اين قانون بسيار سخت گيري مي شد. آورده اند روزي خليل خان براي سركشي كارگران رفته بود كه مشاهده كرد زني نيمه برهنه در حالي كه شليته را از پا در آورده بود ، مشغول لگد كردن گل است و با ديدن خليل خان سريعا خود را پوشاند.خليل خان بر وي نهيب زد كه چرا در ميان اين همه مرد با چنين وضعي مشغول كار هستيد . زن عرض داشت " بجز شما مردي در اين حوالي نمي بينم " . اين گفته زن بر حاضرين بسيار گران آمد و آنان كه منتظر جرقه اي بودند به سوي خان حمله ور شدند.

خليل خان با مشاهده اوضاع پا به فرار نهاد. بعد از مدتي حكومت منطقه به دست شخص ديگري افتاد و او نيز براي كشتن خليل خان جايزه تعيين كرد ، از اين رو خليل خان با لباس مبدل متواري شد. در حين فرار از شدت گرسنگي به خانه يك پيرزن پناه بد. پيرزن ابتدا از وي نام و نشان پرسيد اما خليل خان جوابي نداد و تنها تقاضاي غذا كرد. پيرزن جواب داد كه در خانه بجز   قويت جؤ *  چيزي ندارمو او از سر ناچاري و گرسنگي همان قويت جو را طلب كرد . پيرزن قويت را براي او فراهم كرد و خان مشغول خوردن شد. در حين خوردن سبيل هاي بلند خان وارد دوغ شده بود. پس از اينكه خوردن غذا تمام شد ، خليل خان دستي به سبيل كشيد و اين شعر را خواند:

خليل خان ويدم ور عنبر نئ نهام بو         سويلام شه و بلند رهدن و جو دو * *

و پير زن با فهميدن اين بيت پي برد كه مهمان او كسي جز خليل خان معروف نيست.

 

از آن زمان اين بيت به صورت ضرب المثلي در بين طوايف بختياري اين منطقه باقي مانده است و در بين طايفه هيودي نيز بسيار مشهور است و بسيار به كار مي رود . اين ضرب لمثل بيشتر در مواردي به كار مي رود كه شخصي شوكت و عزت خود را از دست بدهد و مجبور باشد به كارهاي پست تن بدهد.

 

پاورقي

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

* قويت جو يا همان " جو دو " در قديم جز طعام مردمان كم در آمد بوده و مواد تشكيل دهنده آن دوغ و آرد جو بوده به صورتي كه آرد جو را در دوغ ريخته و هم مي زنند . اين غذا شكم پر كن و كم كالري است.

 

** ترجمه :

خليل خان بودم و آنچنان مقامي داشتم كه سبيلم را به كمتر از عطر و عنبر آغشته نمي كردم  .................... اما گردش روزگار كاري كرد كه سبيل هاي بلند و سياه من به قوت بي ارزشي مانند جو دو برود  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 10:9 توسط مجتبی هیودی |

 

صیاد ، نی نواز

هان تفنگدار ایل

صدای زنگوله ها در آمیخته با آوای گله و

نی نوای روحبخش عاشقانه و

گله نواز و

انعکاس بانگ شلیک تو

بسوی شکار

بنواز!

زمزمه هی تنهایی و

عشق و رنج برزیگران و

مرثیه هی برادران لیله و

یاران نخجیر و

دامنه های بلند آسماری و عدیو و کی نو و

کوهرنگ و زرده و تاراز

و ردنه های شکار و نغمه های حماسی

یاران قربانی غیرت و مردانگی و

یاد جاودانه یادگاران ایل هفت و چار

و خونین سرزمین غیرت و

یاران باوفا

یادآر!

زانکه بی تقسیم نان

لقمه در دهان ننهاد و بی تضمین شادی دیگران

هرگز نگشته شاد

و از در خانه کسی برنگشت

کاسه فقر و نیاز

ناامید و دلشکسته و تهی

شعله های سرخ آتش

و شبهای تاریک و سرد

در کنار هم با گرمی دل و روشنائی دیده.

سروده ی استاد بزرگوار

  جلال اسفندیاری

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 19:51 توسط مجتبی هیودی |

مي بخور، باده بنوش بر دل مگر غم         گلي از بــاغ بوستان تو شـده كم

آورده اند كه خليل خان در پيگيري عمران و آباداني به منطقه " دره كايد " رسيد . وي مدت زمان زيادي در اين منطقه اقامت كرد و دهكده هاي زيادي بنا نهاد . آنچنان سرگرم ساخت و ساز در منطقه دره كايد شده بود كه قريب به يكسال از خانواده خود به دور بود و خبري از اهل و عيالش نداشت . 

در اين مدت ابتدا زن و بعد از او مادر و دست آخر پسر خليل خان از دنيا رفته بودند و خليل خان نيز از اين حوادث اطلاعي نداشت. كسي از اطرافيان نيز جرات آنكه چنين اخبار ناگواري را به خليل خان بدهد ، نداشت. بعد از مدتي كدخدايان و بزرگان دره كايد تصميم گرفتند به هر ترتيبي خبر مرگ عزيزان خان را به او بدهند. پس سفره بزرگي گستردند و خان را دعوت كردند .

در حالي كه خان بر سر سفره نشسته بود و مشغول عيش و نوش بود ، يكي از دره كايد رو به خان كرد و عرض داشت :

خان .......

خليل خان هم متوجه او شد و وي ادامه داد:

مي بخور ، باده بنوش ، بردل مگر غم            گلي از بــاغ بوستان تو شـده كم

خان كه به اين ترتيب فهميده بود كه پسرش از دنيا رفته ، با حال تاسف و از روي تعجب گفت :

كي !!

همان شخص ادامه داد : بعد از مادرت

خان كه به شدت ناراحت شده بود باز هم گفت :

كي !!!

آن شخص ادامه داد بعد از زنت و مابقي جريان را تعريف كرد. به اين ترتيب سه هر سه خبر را با هم به خان گفتند.

از آن زمان اين واقعه به صورت يك مثل بين بختياري هاي بالاخص طوايف ميوند و زلكي باقي مانده و بيشتر در زماني به كار مي رود كه اتفاقاتي ناخوشايندي مرتبط با يك نفر واقع شود و اين شخص به دليلي از اين حوادث اطلاعي ندارد و نشان از بي خبري و بي توجهي شخص مورد نظر مي باشد .

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:16 توسط مجتبی هیودی |

خدا كنه "چمت" دالو به اؤ بخوره

در بين اقوام مختلف افسانه ها و داستان هاي اساطيري بسياري وجود دارد كه ريشه در فرهنگ و باورهاي مردمان هر قوم دارد .  برخي از اين افسانه ها بين اقوام ( با اندكي تغيير در ظاهر داستاني ) مشتركند . يكي از اين داستان ها افسانه ننه سرما مي باشد كه در بين قوم لر نيز به روايات مختلف وجود دارد . براي خواندن نمونه اي از اين دست مي توانيد مقاله مهدي ويس كرمي http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=710   در نشريه لور را مطالعه فرماييد . در اين نوشتار آنچه را كه در مورد افسانه دالو در بين مردم ايل بختياري به خصوص طايفه ميوند وجود دارد به صورت خلاصه بيان مي شود.

دالو ( ننه سرما ) دو پسر به نامهاي احمديل و موحمديل  دارد .  احمديل پسر بزرگ دالو با شروع فصل زمستان بر تمام دنيا مسلط مي شود و بر جهان حكمراني مي كند و با نفس سرد خود عالم را بيرحمانه سرد مي كند . حكمراني احمديل چهل روز بيشتر طول نمي كشد . روز چهلم احمديل به كوهستان مي رود و همانجا گرفتار مي شود . چهل روز اول زمستان ( از اول دي تا دهم بهمن ماه ) به دليل حكمراني برادر بزرگ به " چله گهپه " معروف است.

 موحمديل به جاي برادرش كه گرفتار كوهستان شده بر عالم مسلط مي شود. قرار بر اين است كه او نيز چهل روز بر عالم حكومت كند . اما موحمديل قدرت برادر بزرگ را ندارد و كم كم در مبارزه با گرما ضعيف مي شود و در روز شصت زمستان ( سيم بهمن ) شكست مي خورد و مردم از شكست موحمديل بسيار خوشحال مي شوند .  اين بيست روز نيز به " چله كوچيره " شهرت دارد .

در بين عشاير بختياري كه زندگي آنها بر دامداري استوار است ، مردم به دليل سرماي بيش از حد هوا و كمبود علوفه در زمستان بي صبرانه  انتظار فرارسيدن روز شصت را مي كشند . و اين جمله را هنگام رسيدن به اين روز با خوشحالي تكرار مي كنند " شصت و شكست " . كه اين خود نشان دهنده عمق باور مردم در مورد اين افسانه مي باشد.

بعد از احمديل و موحمديل ، دالو شش روز ( از اول اسفند تا ششم اسفند ) عذا مي گيرد كه اين شش روز به " ششله دالو " معروف است . در پايان روز ششم دالو  "چمت " ( چوب افروخته شده ) بدست مي گيرد و اين بيت را مي خواند:

احمديلم ره ، موحمديلم ره ، وه كي دل كنم خوش

وردارم سر چمـــــت ، كل عالــم بزنــــــــــم تش

و چمت را به هوا پرتاب مي كند. مي گويند اگر چمت به آب بخورد ، سال آينده ، سال خوشي خواهد بود، اگر چمت به سر درخت بخورد، سال آينده سال پر باد خواهد بود و ابرهاي بي باران زياد خواهند شد و اگر چمت به زمين خشك و محكم بخورد ، سال آينده سال خشك و بدون باراني خواهد بود.

كم كم با نزديك شدن نوروز دالو نيز از پاي در مي آيد و حكومت زمستان به سر مي آيد و بهار از راه مي رسد.

امشب شب آخر ششله دالو مي باشد و دالو طبق داستان بايد چمت را به هوا پرتاب كند. اميدوارم اينبار نيز چمت به آب بخورد .............  .

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:2 توسط مجتبی هیودی |

چوقا

چوقا بالاپوشي است سفيد رنگ ، با خطوط راه راه سياه ،  بدون آستين و جلو باز كه مردان بختياري بر تن مي كنند. قد آن تا بالاي زانو مي رسد و معمولا در زير آن پيراهن آستين دار مي پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته مي شود كه از روي مقبر كورش تقليد شده است . خطوط چوقا به طوري است كه خط هاي سفيد نماد سپنتا مينو ( فرشته نيك ) از پايين به بالا مي آيند و خطوط سياه نماد انگره مينو ( اهريمن ) از بالا به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي هاي نهايي خوبي ها بر بدي هاست.

در شمال شرقي دزفول دهي به نام ليوس وجود دارد كه سابقا در آنجا چوقايي بافته مي شد كه به چوقاي ليوسي معروف بود و نمونه پنبه اي آن را برزگرها و كارگرهاي بختياري بر تن مي كردند. در حدود هشتاد سال پيش يك نمونه خوب و ريز بافت پشمي از چوقا را زني از اهالي ليوس براي سالار شجاع كه ايلخان چهارلنگ و از خوانين محمد صالح و پسر عموي عليمردان خان بوده است مي بافد و هديه مي فرستد كه از آن پس به چوقاي سالاري شهرت يافت و ساير خوانين و اعيان بختياري نيز بر تن كردند . در حال حاضر نيز چوقاي كيارثي بفت ( بافت طايفه كيان ارثي ) به دليل زيبايي ، كيفيت بالا و وزن بسيار سبك ( وزن آن كمتر از يك و نيم كياو گرم مي باشد ) مقبوليت خوبي دارد و در بين بختياري ها معروف است.

ريسيدن پشمي كه مي خواهند از آن چوقا درست كنند بسيار مشكل است. از بين كلي پشم اعلاء ترين ، نرم ترين و لطيف ترين الياف آن را انتخاب مي كنند و به دقت با صابون مي شويند . زناني كه قصد ريسيدن الياف چوقا را دارند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتي بلند مي كذارند . سوراخ كوچكي در ناخن بلند شده ايجاد كرده و پشم را از آن عبور مي دهند و به شكاف يك دوك كوچك متصل مي كنند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دوراني دوك تبديل به نخ نازك و يكنواختي مي گردد. براي پود چوقا هميشه از اين نوع خامه استفاده مي كنند. و در بعضي موارد تار آن را از پنبه مي گيرند.

چوقا نوعي ساده بفت است و براي بافت آن از دار خوابيده استفاده مي كنند . تكنيك بافت آن نيز همان تكنيك گليم بافي است منتها خيلي ريز بافت است و تار و پود نازك دارد.

                               

            Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 6:9 توسط مجتبی هیودی |

روز زوون مادري !

وقتي به اي موضوع فكر ايكنم سرم ايا بتركه و ذه اي همه پرت و پلا كه منه سرم ايگرده خندم ايگره . اصلا يه چن لحظه ايسا خوتنو بنين جا مو ........

....... تقريبا همه بچونه زير ده سال فاميل ايما كه ساكن شهرن ، نونن لري صحوت كنن. حتي كار به جايي رسيده كه منه روستا ها ايما هم بعضي ها فارسي اينن وانوم بچسو ! ( راسس بخوي حونواده خؤم هم ذه اي قاعده به در نرفته و دده كوچيره مو هم  فارسي صحبت ايكنه) ............  حالا فكرس بكو وقتي چند سال دي چنو موقعي به اي بچو بگي امروز روز زوون مادريه چه برداشته ذه زوون مادري ايكنن ؟

آيا او تره تصور كاملي ذه زوون مادري داشته بو ؟... آيا بچونه هم دوره دده مو چه تقصيري دارن كه نونن وا زوون مادريسو ( لري ) صحوت كنن ؟ ... او چيه كه ذه همي الان سي مو معلوم هنه كه اي بچو فقط ترن چند كلامي ذه اي زوون بشنن .... به همي خاطر منه چنو روزي وا سرشكستگي ايگون كه مو نونم وا زوون مادريم صحوت كنم ............

حالا يه چند سالي ريم وا جلوتر 21/فوريه/2100

الان يه چند ساليه كه خبري ذه عشاير و كوچ ني ، منه تمم ده ها هم زوون فارسي جا زوون لرينه گرهده و هيچ كس دي به زبون لري صحبت نيكنه ..... منه تقيم نوشته امروز روز زوون مادريه !!.... حال فكرس بكو بچه او روزگار چه برداشتي ذه زوون مادريس داره ؟

اصلا او منه مخياس به زوون مادريس فكر ايكنه ؟... اير هم فكر ايكنه در باره اي زوون چه ايگو ؟... شادا تي خوس بگو كه زوون مادري هم يه چي مثل داستانهاييه كه منه شاهنامه خوندمه ..... شادا هم بگو فارسي زوون مادري مونه !..... اما نه .... مو فكر ايكنم اگر يه ذره ذه غيرت بختياري و شرافت لري منه وجودس بو فقط توف و لعنت افرشنه به ايما كه "  سي چه كاري نكرين كه ايما هم به زوون مادري صحوت كنيم " .......

يه چند سال دي هم ريم وا پيش تر 21/فوريه/2150

منه اي روزگار دي كم كم  اني مد ايبو كه به بچسو انگليسي ياد بدن !!! و ....... و .......... نه !.. نه !! ... نه !!!  .. اصلا نترم به بقيس فكر كنم

...............

بعد اي همه پرت و پلا فقط به هي فكر ايكنم مگر ايما كه وا زوون مادري خومو صحبت كرديم چه ذه بقيه كم داريم ؟ ... يا بهتر بگم مگر ايما ياد نگرهديم كه فارسي صحبت كنيم ؟

ددو ، گگو يه كاري بكنين كه دو صحو دي سرزمنشتت نكنن .................

 

اي مطلبه امروز صحو بعد هه كه اودم يه كم وب گردي كردم و ديدم جاي نوشته ها به زبون خوموني منه وب خاليه اوردم سر كاغذ و وا به بزرگواري خوتو كمبود و نقص موجودنه ببخشين .

از تمامي عزيزاني كه نتوانستند متن بالا را بخوانند دعوت مي كنم يكبار ديكر به لينك زير سر بزنند.

http://www.heivedy.blogfa.com/post-52.aspx

در ضمن به مناسبت روز جهانی زبان مادری (21 فوریه) نشریه اینترنتی لور اقدام به انتشار یک ویژه نامه در قالب کتاب الکترونیکی (فایل PDF ) نموده است، در این مجموعه علاوه بر چندین مقاله و گفتگو می توانید یک مقاله ترجمه شده از انگلیسی به لری را نیز ملاحظه فرمائید، این مقاله با رسم الخط پیشنهادی نشریه لور انتشار یافته است.برای دانلود کتاب مورد نظر روی پیوند زیر کلیک نمائید :

http://www.loor.ir/other/luri85.pdf

توجه: در صورتیکه با کلیک بر روی پیوند فوق موفق به رویت فایل مورد نظر نشدید، روی آن کلیک راست نموده و سپس گزینه save target as  را برگزینید

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13:56 توسط مجتبی هیودی |