تبليغاتX
مندیر بهارون

چه شبي بود آن شب

هوا بسيار سرد بود اما با اين وجود گرماي خاصي داشت ، گرمايي غير قابل توصيف. اهل مال دور چاله جمع شده بودند، "گرده" اي در چاله بود و همه منتظر تا گرده پخته شود. و من سر تا پاي متعجب كه مال را چه شده؟

آخر مگر گرده امشب چه دارد كه اهل مال اين چنين به آن مشتاقند. و من به وهم كودكانه خود غوطه ور در اين افكار . هنگامي كه به خود آمدم گرده پخته بود و آن را بين افراد مال تقسيم مي كردند. تكه اي از اين گرده سهم من شد.

نمي دانم چرا گرده را داغ به داغ مي خوردند و آن هم با اشتياق هراه با احتياطي خاص. گرده را به سمت دهان بردم و مانند ديگران شروع به خوردن كردم كه ناگهان شيئي زير دندانم گير كرد. دندانم كمي درد گرفت و از بخت بد خود گلايه كردم كه چرا بايد اين شيئ زير دندان من گير كند.

با گفتن اين كلام بچه ها ناراحت از خوردن گرده دست كشيدند و بزرگتر ها به من خنديدند.شيئ را از دهان خارج كردم و در كمال تعجب ديدم گزكي آبي رنگ است. هاج و واج به ديگران نگاه مي كردم. در همين حين پدرم گفت فلان گوسفند مال تو. و من از خوشحالي يادم رفت دليل آن را بپرسم و حتي نفهميدم چگونه سحر شد.

فرداي آن شب جريان را از مادرم پرسيدم و او نيز شرح دادكه كه گزك درون گرده سهم هر كه شود بزرگ مال بايد چشم روني به او بدهد. و ....................

سال ها گذشت و باز هم زمستاني ديگر و يلدايي ديگر.

امشب نيز هوا بسيار سرد است

اما ديگر خبري از تش و چاله و گرده نيست و بازهم من سر تا پاي متعجب كه مال را چه شده است ؟؟؟

............

...............................

...............................................

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:4 توسط مجتبی هیودی |

 تهيه دوغ توسط زنان بختياري

 

پس از آنكه شير بجوش آمد آن را از روي چاله برمي دارند. با گذشت زمان شير به تدريج سرد مي شود و لايه اي به نام توشير (to  shir)  بر روي آن به وجود مي آيد . توشير را معمولا در ظرفي جداگانه جمع مي كنند و براي عصرانه و گاهي اوقات صبحانه مصرف مي كنند . پس از آنكه ظرف شير سرد شد مقداري ماست به عنوان چينه به آن اضافه مي كنند . البته در مورد چينه ماست دقت زيادي مي شود و به طور كلي ماست به عمل آمده از لحاظ طعم و مزه تقريبا مانند ماست چينه است و به همين دليل سعي مي كنند ماست شيرين را براي اين كار انتخاب كنند و هر چند وقت يك بار چينه خود را از مالي كه ماست شيريني دارد تهيه مي كنند .پس از اضافه كردن چينه شير را هم مي زنند و درب ظرف آن را بسته در جايي گرم مي گذارند . معمولا براي گرم گه داشتن ظرف روي آن را با پتو يا پارچه ضخيمي مي پوشانند و تا صبح روز بعد آن را به حال خود رها مي كنند .

همانگونه كه در پست مربوط به پخت نان توضيح داده شد در يك خانواده عشايري بسته به تعداد افراد خانوار تقسيم كار مشخصي صورت بين افراد مي گيرد به طوري كه هر فرد وظيفه خود را به صورت مشخص مي داند و كمتر نياز به گوشزد كردن وظيفه اش از سوي ديگران دارد بنابراين صبح روز بعد كسي كه وظيفه اش زدن دوغ است به سراغ ظرفي مي رود كه حالا ديگر شير درون آن تبديل به ماست شده است . ابتدا بسته به اندازه مصرف روزانه ماست مورد نياز را از ظرف اصلي جدا مي كند و مابقي ماست را براي تهيه دوغ با خود به طرف مشك دو (meshke doo) مي برد .

ماست را در مشك دو مي ريزد و مقدار اندكي آب به آن اضافه مي كند و در مشك دو را بسته و بر ملار (melar)  ( سه پايه اي چوبي ) آويزان مي كند و روبروي مشك دو قرار مي گيرد و آن را صورت رفت و برگشتي تكان مي دهد . البته در بعضي از خانوارها كه تعداد زنان و دختران زياد تر است اين كار توسط دو نفر صورت مي گيرد و شخص دوم روبروي نفر اول ، در پشت مشك دو قرار مي گيرد و هماهنگ با نفر اول مشك دو را تكان مي دهد. اين حركات رفت و برگشتي به صورت مداوم تكرار مي شود تا به جايي كه ماست كم كم رقيق تر شده و تبديل به ماست مي شود. زنان و دختران بختياري هنگام زدن مشك دو نوا هاي هماهنگ و زيبايي را زمزمه مي كنند كه انشاالله در صورت امكان اين ترانه ها را در پست هاي بعدي خواهم نوشت .

پس از اينكه دوغ به حالتي مطلوب رسيد ( اين حالت به صورت تجربي براي زنان و دختراني كه دوغ مي زنند مشهود است ) دست از تكان هاي مداوم بر مي دارند و پاتيلي را كه قبلا آماده كرده اند زير مشك دو مي گيرند و در مشك دو را باز مي كنند و محتويات مشك دو را درون پاتيل مي ريزند . كره اي كه در تبديل ماست به دوغ توليد شده است به صورت شناور بر روي دوغ جوع مي شود . همچنين به دليل چسبندگي دوغ به جداره هاي مشك دو تمام كره همراه دوغ از مشك دو خارج نمي شود . براي اينكه كره درون مشك را نيز خارج كنند پس از تخليه دوغ در مشك را گرفته و به حالتي خاص تكان هاي شديد و ناگهاني به آن مي دهند . و همين كار باعث جدا شدن كره از جداره هاي مشك مي گردد و تمام كره خارج مي گردد. كره خارج شده را از روي دوغ جمع مي كنند و درون ظرف كره مي ريزند و دوغ درون پاتيل را براي مصرف روزانه دوباره به مشك دو منتقل مي كنند .

 

ادامه دارد ................

   Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 23:30 توسط مجتبی هیودی |

نمي دانم آيا بازهم مي توانيم پیشامدهاي اخير برخي نشريات و توهين آشكاراين نشريات به قوم لر و بختياري ها را اتفاقي فرض كرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

توهين به قوم لر در يكي ديگر از نشريات و اين بار هفته نامه سپاس موجب شد تا هيات نظارت بر مطبوعت دستور توقيف هفته نامه سپاس را صادر كرد.

اصل مطلب و توضيحات تكميلي را در نشريه لور ملاحضه فرماييد

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 14:3 توسط مجتبی هیودی |

.

بغضي ملالت آور گلويم را مي فشرد هنگامي كه به ياد مي آورم فتح قندهار به دستان تو صورت گرفت  و لشكر نادري را به شكرانه امراي تو شوكتي مضاعف ؛ چنانچه نادر به اين پشتوانه عزم شرق و غرب مي كرد ، اما طولي نكشيد كه جنگ قدرت تو را چنان آشفته كرد كه سرداران تو به هوسي پوچ سر بر دار يكديگر شدند كه اگر دست ياري به هم مي دادند كابوس قاجار به وقوع نمي پيوست . و افسوس كه زنديه هيچ گاه طعم برداري نچشيد . افسوس ........

و صد افسوس اولين و آخرين بار نبود كه اين بغض ملالت آور گلويم را مي فشرد. آري تاريخ براي تو بارها تكرار شد ... اتابكان لر ، ايلخاني ، مشروطه و ...

و شايد زمان آن رسيده بود كه اين بغض را فرياد كنيم .

اما نه ! يك لحظه درنگ كن كور سوي اميدي باقي است . ........

قلم صلاحي شد در دست مردان و زنان تو شايد آشفتگي درون را به وحدتي ابدي مبدل سازند و آن را مرهمي بر درد كهنه خود كنند .

روزگار بار ديگر تو را در ورطه آزمايش قرار داده است ..........

و هزاران افسوس كه تبار تو از تكرار ملال آور  تاريخ پند نگرفت و مردي از تبار تو قلم بدست فرهنگت را به سخره مي گيرد ....

همتبار نيرنگ بلا و يكرنگ بودن دواي من و تو ست

نيرنگ ديگر كافي است بيا يكرنگ باشيم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:18 توسط مجتبی هیودی |