طي پست هاي گذشته براي پي بردن به اين سوال كه : آيا شرايط زمانه و نبود مايحتاج زندگي مي تواند توجيح خوبي براي غارت هاي صورت گرفته باشد؟ غارت هاي صورت گرفته را بر اساس انگيزه و هدف دسته بندي كرديم و به دو مورد، غارت در جواب غارت و غارت بر حسب عادت اشاره شد حال به ادامه اين دسته بندي ها مي پردازيم
3-غارت براي قدرت نمايي
اكثر اين نوع غارت ها بين دو ايل يا دو قوم و با برنامه اي دقيق صورت مي گرفت همچنين خوانين هر ايل آن را رهبري و سازماندهي مي كردند. اوايل دوره رضاخاني اوج اين گونه غارت ها بوده است؛ غاطرات اين قبيل غارت ها در بين پيرمرداني كه از آن دوره بودهاند زياد شنيده مي شود. يكي از اين خاطرات كه در بين ريش سفيدان طايفه ميوند شنيده مي شودغارت بخشي از استان لرستان توسط مردان اين طايفه به سركردگي خوانين پولادوند مي باشد. بنا بر شنيده ها حدود هزار نفر از زبده ترين مردان چهار تيره ميوند در اين غارت حضور داشتند . شخصي به نام سهراب هيودي كه نزد خان پولادوند از احترام خاصي برخوردار بوده از بزرگان اين لشكر بوده كه اين غارت كشته مي شود و در مورد مرگ او حماسه اي بر زبان هاست!!!!!! و مي گويند او در خاك لرستان تير خورد ولي شكست به خود راه نداد پس از پا گذاشتن به خاك بختياري، در دم جان داد.
4- غارت براي امرار معاش
اين نوع غارت ها از روي نداري و گرسنگي صورت مي گرفت و طوايف كم درآمد به غارت شهر ها و طوايف دارا مي پرداختند. اكثر اين نوع غارت ها به دليل ضعف طوايف غارت گر با شكست روبرو مي شد . در خاطرع اي از اين دست معروف است كه طايفه اي ضعيف كه قصد غارت يكي از طوايف قدرتمند منطقه را داشته با شكست روبرو مي شود يكي از غارتگران هنگام فرار يك آردبيز با خود مي برد و متواري مي شود. غارتگران پس از طي مصافت زياد همديگر را پيدا كرده و از فرط گرسنگي به مالي در آن نزديكي مي روند كه يك پيرزن تنها در مال است و تقاضاي آب و غذا مي كنند. پيرزن نيز پس دادن آب به آنها مي گويد كه آرد دارم ولي آردبيز ما گم شده و نمي توانم خمير درست كنم. مردان غارتگر نيز آردبيز غارت شده را به او مي دهند تا نان درست كند. پيرزن پس از گرفتن آردبيز به بهانه آوردن تشت به پشت مال رفته و به دروغ مي گويد عده اي سوار مسلح از فلان طايفه به اين سو مي آيند. غارتگران نيز از ترس پا به فرار مي گزارند و آردبيز را در آن مال جا ميگزارند و اين حادثه سركوفتي بر غارتگرا ن گشته و پس از گذشت نسل ها از اين غارت فرزندان اين غارتگران نيز از طعنه آردبيز آسوده نيستند!!!!
5- غارت از روي خصم
اين غارت ها بيشتر در مواقعي كه دو طايفه هم مرز با هم درگيري داشتند اتفاق مي افتاد و حتي در سالهاي اخير نيز نمونه هاي زيادي از آن ديده مي شود و نياز به ذكر خاطره اي از اين دست نداريم.
ادامه دارد............
مو ز بي قرارونم مندير بهارونم هرس منده به تيام چي اور بي بارونم
منديرم
منديرم تا كه با مو بخت يار وابو
مندير تا تو بيايي ..........

بختياري ها داراي خوبي هاي زيادي هستند كه هر چه از آنها بنويسم كم است ولي اين دليل نمي شود كاستي هاي خود را فراموش كنيم وبه آنها نپردازيم و شايد از برخي جنبه ها پرداختن به اين كاستي ها باعث شود ما به آنها فكر كنيم و سعي در بر طرف كردن آنها نماييم من نيز براي شروع كار از يك چيز بدعي كه مربوط به گذشتگان ماست و ديگر نمودي در زندگي بختياري ها ندارد شروع ميكنم و اگر مجالي باشد به زمان حال نيز خواهم پرداخت................... .
فرهنگ هر قوم داراي ارزش ها و ضد ارزش هايي است و تمام اعمال مردمان در اين فرهنگ بر اساس معيار هايي توجيه مي شود.به مرور زمان ممكن اين معيار ها تغيير كند و يك ارزش به ضد ارزش تبديل شود و بالعكس ؛ بختياري ها نيز از اين قاعده مستثنا نيستند.
يكي از اعمالي كه در فرهنگ گذشته ما هر چند يك ارزش محسوب نمي شد و شايد ضد ارزش بود اما هيچگاه به چشم يك عمل نكوهيده وضد ارزش به آن نگاه نمي شدغارت و غارتگري بود. البته غارت گري مربوط به بختياري ها و لرها نمي شود و در در يك دوره زماني تقريبا در تمام كشور گسترده بودو در تمام نقاط هر دسته و گروهي كه قدرت بيشتري در غارتگري داشت از جايگاه بالاتري در معادلات سياسي و منطقه اي برخوردار بود. غارت نيز اصولي داشت و با دزدي تفاوت هاي زيادي داشت، تفاوت اساسي دزدي و غارت در اين است كه در غارت شخص و يا گروه غارتگر براي مال باخته كاملا مشخص است .
هر چند در حال حاضر غارت و غارتگري به يك عمل ناشايست تبديل شده است ، اما همچنان خاطراتي از اين عمل در بين مردم بخصوص سالمندان و ريش سفيدان وجود دارد كه شايد كم و بيش شنيده باشيد؛ در اكثراين خاطرات افراد غارتگر شخصيت هاي محبوبي هستند.دليل اين محبوبيت را بيشتر اين گونه توجيح مي كنند: اين افراد مردان شجاعي بودند كه باكي از جان خود نداشتند و شرايط زمانه اين افراد را به سوي غارتگري كشانده است.
در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه آيا شرايط زمانه و نبود مايحتاج زندگي مي تواند توجيح خوبي براي غارت هاي صورت گرفته باشد؟
ابتدا غارت هاي صورت گرفته را بر اساس انگيزه و هدف دسته بندي ميكنيم و براي هر مورد داستاني ذكر مي كنيم تا راهتر به جواب برسيم :
1-غارت در جواب غارت
هنگامي كه چند مال از طايفه هيودي مورد غارت شبانه عده اي از طوايف اطراف قرار مي گيرند، مردان اين طايفه نيز در صددتلافي بر مي آيند و تني چند از مردان كارورزيده براي تلافي به سمت مال هاي غارتگران مي روند. از قضا غارتگران نيز از جريان مطلع مي شوند و چندين شبانه روز با سلاح اطراف مال هاي خود كشيك مي دهند با توجه به كمبود آذوقه و مهيا نبودن شرايط مردان هيودي از قصد خود منصرف شده و تلافي را به زمان ديگري موكول مي كنند. در راه بازگشت يكي از همراهان رو سوي جمع مي كند و به آنها مي گويد :ما كه به قصد غارت آمده ايم حال كه نشد گرو مال خود را بياوريم بهتر است يكي از مال فلان شخص كه در مسير ما قرار دارد را غارت كنيم و اموال غارت شده را بين مال هاي خود تقسيم كنيم. همين وسوسه باعث مي شود كه عده اي همراه وي به سمت مال مورد نظر سرازير شوند . يكي ديگر از مردان با ديدن اين صحنه به آنها مي گويد كه اگر اين كار را بكنيد من نيز با جار زدن مال را از خواب بيدار كرده و خود نيز به كمك افراد اين مال مي روم. همراهان نيز با دانستن اين موضوع كه اين فرد دروغ نمي گوييد و در قصد خود استوار است دست از اين كار مي كشند و به سوي مال خود روانه مي شوند. و البته بعد ها تلافي غارت انجام شده را مي كنند.ژ
2-غارت بر حسب عادت
يكي از غارتگران معروف منطقه كه از اين كار توبه كرده بود براي ديدن دخترش به مال او كه از لحاظ مسافت فاصله زيادي تا مال خودش داشته مي رود. شامگاه كه قصد مراجعت داشته به اصرار نزد دخترش مي ماند شب هنگام كه از ماندن خود مطمئن شد جرياني را براي دخترش نقل مي كند: من از زماني كه توبه كرده ام براي جلوگيري از وسوسه هيچگاه شب را خارج از منزل خود نگذرانده ام و تنها شرط من براي ماندن اين است كه دست و پاي مرا ببنديد. اصرار داماد براي عدم انجام اين كار و اصرار پدر زن به جايي مي رسد كه داماد علي رغم ميل خود و به اصرار پدر زن مجبور به بستن دست و پاي وي مي شود. شب هنگام پيرمرد از خواب بيدار شده دست و پاي خود را باز كرده، مال را غارت مي كند صبح دم كه رد او را دنبال مي كنندتمام اموال غارت شده را زير يك سخره پيدا مي كنند. و البته پيرمرد مذكور تا سالها بعد به خانه دخترش نرفت .
ادامه دارد.............................